من عاداتنا ....
عادت کردم شبها وقت خواب دستم را زیر سرم میگذارم و صدای تپش قلبم را خیلی واضح توی گوشم میشنوم .. و به این فکر میکنم که این قلب در کل روز میتپیده و من غافل بودم و الان متوجه او هستم ..بعد بی ملاحظه ی حال و روزش میپرسم : برای چی اینقدر تند تند میتپی ؟ برای کی میتپی ؟ میخواهی به کجا برسی که حتی در سکوت شب هم به دویدنت ادامه میدهی ؟! مگر چه رسالتی داری ؟ او که وقت ندارد جواب سوالاتم را بدهد و ترجیح میدهد به ماراتونش ادامه دهد ،جواب ها را به عقل و دلم واگذار میکند و مغزم شروع میکند به حساب سرانگشتی و دو دوتا چهارتا ی بیست و اندی سال عمرم .. به حسابرسی از انچه بودم و انچه شدم و انچه هستم ... از هر راهی که میروم ، هرجور ضرب و تقسیم میکنم ، زیر هر رادیکال یا توانی که میبرم ،بدهکار میشوم .. بدهکار به همه ..از خدا تا خلق خدا .. بدهکار حتی به تپش های قلبم ..بعد کمی لرز میکنم و میبینم اینجوری جواب نمیدهد .. باید بیایم سراغ دلم .. سراغ دلم که می ایم باید کلی کنترلش کنم وگرنه تا سه روز میخواهد سرم نق و نوق کند و کلافه ام کند.بنابراین نازش را نمیخرم و صرفا میروم سراغ روایت هایی که بر دلم نقش بسته ...یکهو یاد روایتی از پیغمبرعزیزمان می افتم که به امیر المومنین علیه السلام میفرمایند :
اي علي! شيعيان تو در روز قيامت رستگارند و چنان چه هر کس به يکي از آن ها اهانتي کند به تو اهانت کرده است و کسي که به تو اهانت کند، به من اهانت کرده است و هرکس به من اهانت کند، خداوند او را داخل آتش جهنم کند...
تا میایم ادامه ی روایت را برای خودم مرور کنم یاد داستانی از زندگی پیامبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلم می افتم که در روزهای پایانی عمر شریفشان به مسجد میایند و میفرمایند :
هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص در این جهان، آسانتر از قصاص در روز رستاخیز است...
با مرور احوالم شبی که برای ارامش قرار داده شده است برای من مایه ی ناارامی میشود و بعد عقلم میگوید باید هر کجا هستم ، هر محفلی و هر مجلسی و در هر فضایی که هستم ، خودم را برای قصاص اماده کنم و تکلیفم را روشن کنم ..
بعد دلم با خونسردی کامل جواب میدهد : بی خیال بابا ..حالا هر وقت مسافرتی چیزی خواستی بری بگو ..الان که گفتنش موضوعیت ندارد ... بعدش هم یه وقت دیدی خواستند قصاص کنند ان موقع چیز بیار باقالی بار کن ...
اما عقلم جواب میدهد : اگر سفر اصلیت همین چند روز اینده باشد چه ؟؟ ان موقع پشیمان میشوی !! بعدش هم ان موقع که جیک جیک حق کُشیت بود فکر حلال بودیت بود ؟؟

+ قصد اصلی، ابلاغ روایت بود و نه درد آوردن سر شما و قصد فرعی هم ابلاغ این پیام که هر کدام از دوستان حقیقی و مجازی که این وب را میخوانند رنجاندم یا قصاص کنند و یا حلال .. رحم کنید و برای پل صراط نگذارید ...
+ هر دو روایت از پیغمبر اکرم ادامه دار است که در اینجا نیاوردم /یکی از روایت ها در کتاب مشکات الانوار امده و ان دیگری در کتاب فروغ ابدیت ...
+ یا غیور
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم / تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم