...
سلام خدمت همه ی گرامیان ...
الحمدلله مادرم توفیق داشتن برای اربعین حسینی مسیر نجف تا کربلا رو پیاده روی کنن .الان که برگشتن خاطرات جالبی تعریف میکنن .. در طول راه بیش از ۲۵۰ تا عکس گرفتن ... عکسها برای من خیلی جالب و جذاب بود .. گفتم اینجا هم چندتاییشو بگذارم تا شما هم ببینید .. این عکسها نه مال خبرگزاری فارسه و نه خبرگزاری مهر این ها رو همش خبرگزاری مامانم پشتیبانی میکنن !! هر کدوم از عکس ها توضیحات و ماجراهای جالبی داره اما من به اختصار هر کدومشو توضیح میدم ..جدا که غبطه میخورم به تک تک این عکس ها ..
اول از همه عکس های کودکان حسینی (همشون عراقی هستن) :
این خانم خوشکل سینی چای دستش بوده و از زائرا پذیرانی میکرده .. مامانم میگن همش میترسیده که چایی بریزه تو سینی و میلی متری راه میرفته ولی مثل اینکه اخرش یه مقدار از چای میریزه تو سینی !

این اقا کچولو رو هم پدرش گذاشته روی این صندلی و در مسیر زائرها با دستمال کاغذی ازشون پذیرایی میکرده

ایشون هم با تمام توانشون داشتن اشغال های بین راه رو از مسیر زوار جمع میکردن ..

ایشون اسمشون زینب خانمه .. و اون پارچه ی مشکی که رو سرشون میبینید روبندشونه .. که به خواهش مادرم روبندشو زده بالا تا مامانم ازش عکس بگیرن ..

این دختر خانم گل هم روز اربعین کاملا لباس هاش رو گلی کرده و موقع عکس هم افتاب تو چشمش بوده ..

پدر این دو تا بچه هم خلاقیت ویژه ای به خرج داده و برای بچه هاش ویلچر درست کرده

و اما دیگر عکس ها ..
این عکس یه داروخونه ی بین راهیه که هر کسی قرصی یا دارویی لازم داشته مراجعه میکرده

این بنده ی خدا هم با استفاده از یه باطری و همراه داشتن شارژر های مختلف گوشی زائرها رو شارژمیکرده

این اقا هم گالسکه های بچه ها رو درست میکردن

این جا هم محل استراحت زائرا هست . این شلغم ها رو هم که میبینید برای زائرها درست میکردن همراه با خرما (یعنی تو ابش خرما می انداختن ) و مثل اینکه خیلی هم توی اون سرما میچسبیده



اینا بامیه هستن ... وصفشو همون موقع از پشت تلفن شنیده بودم

این ها ماهی هستن که دارن تو دیگ پر روغن میجوشن

این کبابا رو ورودی کربلا میدادن ..


این چای رو هم بعد از دیدن همه ی عکس ها از دست مادرم قبول کنید :

فردا نوشت : مامانم امر فرمودن که این دو عکس رو حتما بگذارم ..
این لباسشویی ها که میبینید رو ورودی کربلا گذاشته بودن و هر کسی میخواسته براش لباساشو میشستن


در کل میتونم بگم عکس ها حکایت از این داره که هر کسی هر کاری از دستش برمیومده انجام میداده .. اینجا عکس های کباب و ماهیشو گذاشتم .. عکس های عدسی و اب نخودش رو نگذاشتم .. اونجا هر کسی با توجه به توانش برای اقا کار میکنه .. و نه تنها به اندازه ی توانش بلکه بیش از توانش .. مردم عراق در سال پولشونو پسنداز میکنن تا تو این موسم خرج اربابشون کنن ... انشالله که خدا از همشون راضی باشه ..
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم / تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم