یکی از صحنه های کربلا توی این ایام خیلی ذهنمو درگیر کرده .. بدم نمیاد اون رو اینجا بگم : 

تصور کنید ظهر عاشورا رو .. هوا بسیار گرمه و تشنگی واقعا امام علیه السلام رو اذیت میکنه .. بدن امام زخم های زیادی برداشته و جسم  امام رمقی براش نمونده و نقش زمین شده... و این درحالیه که سید الشهدا عزیزانشون رو از دست دادن ... علی اکبرشون  .. برادر مهربانشون حضرت عباس  .. حضرت قاسم امانت برادرشون ... یارانشون  ...  تصور کنید .. بی یاور .. بی ناصر ... در حالیه که میدونن خواهرشون اسیر میشه و به زودی اتش به جون خیمه ها میفته ... 

امام توی این لحظات جمله ای میفرمایند که  مکتب سازه نه حتی انسان ساز ..ایشون میفرمایند:

 " الهی انت ثقتی فی کل کرب" 

این جمله رو فقط یه عرب زبان مفهوم اصلیشو درک میکنه !! معانی اصطلاحی که در این جمله نهفته واقعا غوغاییه !!

من براتون خیلی خلاصه بازش میکنم ... ببینید ضمیر " انت " اینجا اوردنش لزومی نداره .. یعنی معنای جمله بدون انت کامله ..نقش انت توی این جمله نقش تاکیدیه !! یعنی خدایا خود خود تو !! 

و اما کلمه ی "ثقه":   که به معنی تکیه گاهه !!  توی عربی چندین کلمه معنی تکیه گاه میده ! ولی فرق ثقه با بقیه ی کلمه ها اینه که تکیه گاه بودن این تکیه خیلی محکم و شدیده .. یعنی عرب زبان زمانی از واژه ی ثقه استفاده میکنه که خیلی در نظرش اون تکیه گاه محکم و ریشه داره !! مثلا شما دیدید توی اسلام به برخی علمای خاص میگن ثقه الاسلام  .. مثلا به مرحوم کلینی صاحب کتاب اصول کافی این واژه نسبت داده میشه .. که به کمتر کسی نسبت میدن ... و این یعنی کلام مرحوم کلینی برای شیعه بار خاصی داره ! 

و اما کلمه ی" کرب " : این کلمه معنی غم میده اما نه هر نوع غمی ! عرب زبان ها کلمات زیادی رو برای بیان غم به کار میبرن که توی دعاها حتما دیدین مثلا همّ و یا غمّ و یا کلمه ی مهم و کلمات دیگه .. اما کرب با همه ی این کلمه ها فرق داره !! عرب زبان زمانی که بخواد اوج غمش رو بگه ..زمانی که واقعا سینه اش تنگ شده و قلبش شکسته و شونه هاش سنگینی میکنه از واژه ی کرب استفاده میکنه !! یعنی ته ته ته غم!! 

---

حالا ازتون میخوام یه بار دیگه  حالت امام حسین علیه السلام رو ظهر عاشورا تصور کنید وفرموده ی امام رو بخونید ... 

من خیلی به درسی که در این جمله نهفته فکر کردم ... مثلا تصور اینکه خدا چه حسی داشته وقتی این جمله رو از حسینش شنیده از ظرفیت من خارجه !! و بیش از اینکه من رو بگریانه ، من رو شگفت زده میکنه !! 

باید پای مکتب  اباعبدالله نشست و درس اموخت ... 

+ به مناسبت ایام کتابی رو مطالعه کردم که خوندنش خالی از لطف  نیست : کتاب " حسین ، عقل سرخ " نوشته ی اقای حسن رحیم پور (ازغدی) انتشارات طرحی برای فردا --- این کتاب از نظر بعضی ها میتونه بسیار رادیکال باشه ولی برای من خیلی جذاب بود ... 

+  سوار خط 148 شدم ... خانمی میانه ی راه متوجه شد که اشتباه سوار شده ... بیش از ده بار با خواهش از راننده خواست نگه داره چون کار مهمی داشت !! اما راننده نگه نداشت ... و اون خانم مجبور شد تا مسافت دورتری از مقصد مورد نظرش بیاد .. معمولا این جور موقع ها عکس العمل خاصی ندارم .. اما این بار واقعا ناراحت شدم که اینقدر بی توجه بود نسبت به خواهش اون خانم .. موقع پیاده شدن به راننده گفتم .. اگر امروز برای کسی که اشتباه کرده نگه نداری ..شاید .. شاید فردا جایی که اشتباه کردی و خواستی خدا برات نگه بداره !خدا برات نگه نداشت ! اون موقع چیزی که عوض داره گله نداره !! نتیجه ی اخلاقی که خودم گرفتم : سعی میکنم با دستی بدم که اگه یه روز خواستم با همون دست پس بگیرم دستم نلرزه !!